X
تبلیغات
نماشا
رایتل

لطفا از صفحه اول سایت دیدن نمایید

در صورت وجود مشکل در دانلودها اطلاع دهید تا سریعا مشکل بر طرف گردد

لطفا جهت اطلاع از به روز رسانی در خبرنامه سایت عضو شوید


لطفا جهت جستجوی آهنگ یا تیتراژ مورد نظر خود از گزینه جستجو در سمت چپ منوی بالایی سایت استفاده نمایید



ما را در تلگرام دنبال کنید
https://telegram.me/Tvsong







محل تبلیغات شما


مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1389

میدونم وب من هدفش چیزای دیگه ای هستش ولی حتما کاربران پر و پا قرص سایت فهمیدن که من بعضی وقتها سعی میکنم چیزایی رو که تو نت میبینم و خوشم میاد برای شما بذارم.

این نوشته کوتاهم از هموناست.

یا حق.


پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان روبروی او چشم از گلها بر نمی داشت . وقتی به ایستگاه رسیدند پیرمرد بلند شد دسته گل را به دختر داد و گفت : میدانم از این گلها خوشت آمده است . به زنم میگویم که دادمشان به تو . گمانم او هم خوشحال میشود . دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله های اتوبوس پایین میرفت و وارد قبرستان کوچک شهر میشد .


طبقه بندی:


ما را در تلگرام دنبال کنید
https://telegram.me/Tvsong


ارسال توسط میلاد
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
نظرسنجی
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar

تبلیغات بنری
تبلیغات متنی
<