لطفا از صفحه اول سایت دیدن نمایید

در صورت وجود مشکل در دانلودها اطلاع دهید تا سریعا مشکل بر طرف گردد

لطفا جهت اطلاع از به روز رسانی در خبرنامه سایت عضو شوید


لطفا جهت جستجوی آهنگ یا تیتراژ مورد نظر خود از گزینه جستجو در سمت چپ منوی بالایی سایت استفاده نمایید



www.tvforosh.ir



banner



آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390
دلم نیومد براتون اینو نذارم :


دیالوگی از کلاه قرمزی و پسرخاله
برای من،هنوز هم یکی از عاشقانه ترین صحنه‌ها ،مال کلاه قرمزی و پسرخاله است: شب است،کلاه قرمزی نشسته روی پیکان آقای مجری منتظر...

چکمه‌های کوچولوی قرمزش را جفت گذاشته بغلش: - معذرت، از ته دل.

- چرا نمی ری خونه؟

- آخه...دلم تنگ می شه.

- تنهایی؟

-اوهوم.

-منم تنهام.همه فکر می کنن فامیل من شهرستانن.یعنی خودم اینجوری بهشون گفتم.ولی من هیچکی رو ندارم.عین تو.

-کاشکی من دایناسورت بودم. بعد سرش را تکیه می دهد به شانه ی آقای مجری، بغض می افتد توی گلویش، می گوید کاشکی من دایناسورت بودم و خودش را می چسباند به آقای مجری.

 آقای مجری گُل را قبل تر پرت کرده، کلاه قرمزی تب کرده از این گل انداختن، حالا آمده و زیر گوش آقای مجری می گوید: کاش من دایناسورت بودم. شانه ای نیست که سر بگذارم رویش و دایناسورش باشم...

منبع :آدمک تنهاست بخند



زیبا بود

یادش بخیر

قدیما شاید احساسات آدما هم راحتتر بیان میشد

الان همه تنهان حتی وقتی باهم هستن.

کاشکی هیچکی تنها نباشه.




طبقه بندی: از اینجا و اونجا
ارسال توسط میلاد
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
نظرسنجی
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar

تبلیغات


<